دیشب فال گرفتم اومده: در انتظار به سر می بریمیبری و از دوست خود دور مانده ای با تلاش و دعا بدرگاه خداوند به مقصود میرسی هر چند ممکن است دیر انجام گیرد اما نا اومید نباش آنچه بخواهد همان می شود راههای مختلف را آزمایش کن تا به نتیجه برسی هرگز به گذشته بر نگرد... اگه سیندرلا برای برداشتن کفشش برمیگشت هیچ وقت "پرنسس" نمی شد با مامان رفته بودیم بیرون 1 بچه فال می فروخت خریدم نوشته: یوسف گمگشته با آید به کنعان غم مخور کلبه حزان شود روزی گلستان غم مخور حافظ داره داغونم می کنم هر دفعه هر وقت فال می گیرم میگه می آد غم و غصه تموم میشه ولی آخه کی پس؟؟؟؟؟ روی تخته سنگی نوشته شده بود: اگر جوانی عاشق شد چه کند؟ من هم زیر آن نوشتم: باید صبر کند. برای بار دوم که از آنجا گذر کردم زیر نوشته ی من کسی نوشته بود: اگر صبر نداشته باشد چه کند؟ من هم با بی حوصلگی نوشتم: بمیرد بهتر است. برای بار سوم که از آنجا عبور می کردم. انتظار داشتم زیر نوشته من نوشته ای باشد. اما زیر تخته سنگ جوانی را مرده یافتم... به درختان جگل گفتم شما با این عظمت چرا از تکه آهنی به نام تبر میرنجید؟؟؟؟؟؟ گفتند: رنجش ما از تبر نیست از دسته ی آن است که از جنس خود ماست یه جایی می رسه که آدم دست به خود کشی می زنه نه اینکه تیغ برداره رگش رو بزنه نه دیگ قید احسا سشو می زنه آخه اینم من نمی تونم خــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــدا خیلی چیزا دارم خیلی چیزا می خوام بگم ولی نمی تونم حالم بده دعام کنید وای ی ی ی ی ی ی ی ی ی ی ی ی ی نمی دونید چقدر حالم بده فقط خودم می دونم برام دعا کنیید این روزای لعنتی زود تر بگذره ه ه ه ه خــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــدا یا خستم بریدم وقتی عمق یک ارتباط رو نمیتونی تخمین بزنی شیرجه زدن اصلا کار عاقلانهای نیست همیشه هر وقت خیلی حالم بد بود اینجا می نوشتم مشکلم حل می شد اما الان بدتر شده داغغغغغغغغغغغغغغغغغغغونمممممممممممممممممم دعام کنید شدیدا وای تا حالا شده حس کنی قلبت داره می ترکه حالت بده اه داغونم دعام کنید خدایا خستم خودت بگو چی کار کنم؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟ بهترین راه رو سر راهم قرار بده و توان پذیرشش رو هم بهم بده دارم میشکنم چرا همیشه با چیزی که دوست دارم امتحانم میکنی؟ بس تم دیگه شاکیم ازت مهربونا آدمی درآغوش خداغمی نداشت,پیش خداحسرت هیچ بیش و کمی نداشت,دل ازخدابریدودر زمین نشست,صدبارعاشق شدو دلش شکست,به هرطرف نگاه کردراهش بسته بود,یادش آمد یک روزدل خداراشکسته بود... پزشکی قانونی می گفت : وقتی یه آدم میگه هیچکس منو دوست نداره ، منظورش از هیچ کس یک نفر بیشتر نیست . . . همون یه نفری که واسه اون همـــه کسه ! سلام از این به بعد بعضی از یادداشتها رمز عبور می خواد تو نظارات پیام بزارین تا براتون بفرستم مرسی ما ز هر صاحب دلی یک رسته فن آموختیم عشق از لیلی و صبر از کوه کَن آموختیم گریه از مرغ سحر ، خود سوزی از پروانه ها صد سرا ویرانه شد ، تا ساختن آموختیم ... سلام بچه ها خیلی کارام گره خورده برام دعا کنید. واحدام جور در نمی آد به هیچ عنوان اصلا بزرگترین افسوس آدمی این است که: حس میکند مئخواهد اما نمیتواند، و به یاد میآورد زمانی را که میتوانست اما نخواست...! کوچیک که بودیم تنها کفشامون رو اشتباه میپوشیدیم اما حالا چی؟ حالا که بزرگ شدیم تنها کار درستمون پوشیدن کفشامونه!! آیا خدا برای بندگانش کافی نیست؟؟؟؟؟؟؟؟ سلام بچه ها دعام کنید خیلی زیـــــــــــــــــــــــــاد ملا صدرا می گوید:
اما:
به قدر فهم تو کوچک می شود
و به قدر نیاز تو فرود می آید
و به قدر آرزوی تو گسترده می شود
و به قدر ایمان تو کارگشا می شود به قدر نخ پیر زنان دوزنده باریک میشود به قدر دل امیدواران گرم میشود یتیمان را پدر می شود و مادر محتاجان برادری را برادر می شود عقیمان را طفل می شود نا امیدان را امید می شود گمگشتگان را راه می شود در تاریکی ماندگان را نور می شود رزمندگان را شمشیر می شود پیران را عصا می شود محتاجان به عشق را عشق می شود درخت هر چه سالخوردهتر باشد، زندگی به امواج دریا ماننده است؛ چیزی به ساحل میبَرد و چیزی دیگر میشوید. چون به سرکشی افتد،انبوه ماسهها را با خود میبرد. که تخته پارهیی نیز با خود به ساحل آرد؛تا کسی بام کلبهاش رابدان بپوشاند. عشق یعنی وقتی هزار دلیل برای رفتن هست هنوز دنبال یه بهونهای که بمونی . آدمی درآغوش خداغمی نداشت,پیش خداحسرت هیچ بیش و کمی نداشت,دل ازخدابریدودر زمین نشست,صدبارعاشق شدو دلش شکست,به هرطرف نگاه کردراهش بسته بود,یادش آمد یک روزدل خداراشکسته بود... رحمت خداوند ممکن است تاخیر داشته باشد ، اما حتمی است سلام بچه ها دعام کنییییییییییییییییییییییییییییید . روزی بزرگان ایرانی ومریدان زرتشتی از کوروش بزرگ خواستند که برای ایران زمین دعای خیر کند وایشان بعد از ایستادن در کنار آتش مقدس اینگونه دعا کردن: وفا نکردی و کردم، خطا ندیدی و دیدم ولی داستان عشق و خیانتی که باعث سروده شدن این شعر شد به گوش کمتر کسی رسیده. به کودک فال فروش گفتن چه می کنی؟؟؟؟ گفت:به آنان که در دیروز مانده اند فردا را می فروشم!!!!!!!! اگر کاسبی نیست که دوست بفروشد ... در عوض آنقدر دوستان کاسب هستند که تو را به پشیزی بفروشند! کسی را که زیاد دوست داری، برایش بهترین ها را میخواهی، حتی اگر فراهم آمدنِ این بهترین ها، سبب حذف تو شود!!! سلام بچه ها نمی دونم چرا چند وقته حس نوشتن ندارم مرسی از بچه هایی که اومدن الانم شاید چون دونگم اومدم شاید برام خیلی دعا کنید تئ این ماه. مرسی خودت را بپذیر؛ هر چه که هستی حتی اگر نقصی هم داری آن را
بپذیر؛ تنها آنهنگام قادری دست از جنگ با خودت برداری و
آسوده باشی. زمانی که تسلیم باشی؛ تمام هستی از تو حمایت میکند هیچ چیز با تو مخالف نخواهد بود، زیرا تو با هیچ چیز مخالف نیستی سلام بچه ها سال نو همگی مارک امیدوارم سال خوب و پر برکتی داشته باشید امسال تعطیلات خوب شروع شد من و مامان برا تحویل سال تا پایان هفته اول سوریه و لبنان بودیم. اما در آغاز هفته دوم مادر بزرگم برحمت خدا رفت و درگیر و دار مراسم بودیم. سلام سال نو همتون مبارک امیدوارم سال پر برکتی داشته باشید. رویاهایت را برآورده خواهد ساخت آنکه آسمانی را
می گریاند تا گلی بخندد آدم فکر میکند تمام میشود ولی... تا همیشه یک "کاش " کوچک برای آدم میماند که بگذارد روی تاقچه دلش اسرار خویش به کسی مگوی زیرا سینه ای که
در حفظ راز خود به ستوه آید ،از سینه دیگران
نباید انتظار امانت داشته باشد انسان سه راه دارد: راه اول از اندیشه میگذرد،این والاترین راه است. راه دوم از تقلید میگذرد، این آسانترین راه است. و راه سوم از تجربه میگذرد، این تلخترین راه است وقتیکه من عاشق شدم شیطان به نامم سجده کرد آدم زمینی ترشدوعالم به آدم سجده کرد من بودم و چشمان تو نه آتشی ونه گلی چیزی نمیدانم از این دیوانگی وعاقلی من عاشق چشمت شدم شایدکمی هم بیشتر چیزی در آن سوی یقین,شایدکمی هم کیش تر آغازوختم ماجرالمس تماشای تو بود من برای سال ها بعد مینویسم... سال ها بعد که چشمان تو عاشق میشود... افسوس که قصه های مادر بزرگها درست بود... همیشه یکی بود و یکی نبود از زرتشت پرسیدند زندگی خود را بر چند اصل بنا کردی؟ فرمود چهار اصل : 1 - دانستم رزق مرا دیگری نمیخورد پس آرام شدم. 2 - دانستم که خدا مرا میبیند پس حیا کردم. 3 - دانستم که کار مرا دیگری انجام نمیدهد پس تلاش کردم 4 - دانستم که پایان کارم مرگ است پس محیا شدم سه چیز در زندگی پایدار نیستند رویاها موفقیت ها شانس خدا گوید :تو ای زیبا تر از خورشید زیبایم تو ای والاترین مهمان دنیایم بدان آغوش من باز است شروع کن یک قدم با تو تمام گامهای مانده اش با من تا خم نشوید کسی نمیتواند سوارتان شود. وقتی پایت خواب می رود . . . وقتی قلبت خواب می رود نبودن هیچکس سخت نیست ، فراموش کردن
یک بودن سخت است . وقتی تنها شدی بدون که خدا همه رو بیرون کرده ، تا خودت
باشی و خودش سه چیز را از هم جدا کن: فقط به خاطر خودت خواسته هایت را برطرف میکنند، پدر و مادرت و نفر سومی که خودت پیدایش میکنی، مواظب باش که از دستش ندهی و بدان که تو هم برای او نفر سوم خواهی بود چرا که در ترسیم تقدیرت نیز نقش خواهد داشت. همیشه به یاد داشته باش: دو چیز را همیشه فراموش کن: عده ای مثل قرص جوشانند؛ در لیوان آب که
بیاندازیشان طوری غلیان کرده و کف می کنند
که سر می روند اما کافی است کمی صبر کنی
بعد می بینی که از نصف لیوان هم کمترند گر میخواهید دشمنان خود را تنبیه کنید به دوستان خود محبت کنید لازمه ی خوشبختی جذب کردن چیزهای تازه
نیست، بلکه حذف کردن افکارکهنه است،
افکاری که به هیچ دردی نمی خورن همیشه یک ذره حقیقت پشت هر "فقط یه شوخی بود"، یک کم کنجکاوی پشت "همینطوری پرسیدم"، قدری احساسات پشت "به من چه اصلا" ، مقداری خرد پشت "چه بدونم" و اندکی درد پشت "اشکال نداره هست روزگاریست که شیطان فریاد می زند آدم پیدا کنید سجده خواهم کرد حالمان بد نیست غم کم می خوریم
کم که نه! هر روز کم کم می خوریم کاش از اول عاشقی نبود یا به دنبالش جدایی ها نبود عاقلانه ازدواج کن تا عاشقانه زندگی کنی با اجازه از هم کلاسیم سالها رهگذر کوچه دل یاد تو بود یاد آن کوچه و آن رهگذر خسته بخیر همیشه تلخ ترین لحظه ها را کسی میسازد که قشنگ ترین لحظه را با او باور داشتی امروز ایستاده ام و برای ایستادنم هزاران بار افتاده ام بهتر است دهان خود را ببندید و ابله به نظر برسید تا اینکه آن را باز کنید و همه تردیدها را از میان ببرید............... با اجازه از فاطمه عزیزم که اینو برا فرستاد میدونی وقتی گریه میکنی چرا چشاتو میبندی ؟ وقتی میخوای از ته دل بخندی وقتی میخوای کسی رو که دوسش داری ببوسی یا وقتی میخوای تو رویا بری چرا چشاتو میبندی ؟ چون قشنگ ترین چیزا تو این دنیا دیدنی نیستن سلام دوستان از امروز تا فردا میلاد امام رضا رو بهتون تبریک می گم برام دعا کنید مثل همیشه دعا کنید کم نیارم خبر خبر خبر خداجون مرسی دانشگاه کرج قبول شدم دیگه شدم خانم مهندس اینو دوستم پگاه برام زد: ماندن به یاد کسی که دوستش داری زیباترین اسارت است.........! از خصوصیات زمان ما این است که متأسفانه فقط افراد پست و پلید ، صاحب اراده و پشتکار می باشند حیات آدمی در دنیا همچون حبابی است در سطح دریا یا در حال برنامه ریزی برای آینده هستیم یا برای گذشته
تأسف می خوریم ؛ همه این اتفاقات در زمان حال می افتد و
زمان حال از دست می رود
انسان سه راه دارد: راه اول از اندیشه میگذرد،این والاترین
راه است. راه دوم از تقلید میگذرد، این آسانترین راه است.
و راه سوم از تجربه میگذرد، این تلخترین راه است اگر از کسی متنفری از قسمتی از خودت در او متنفری، چیزی که از ما نیست نمیتواند افکار ما را مغشوش کند می رفتند و می گفتند از اینجا تا خدا هزار فرسنگ است و هزاران گام. جوانمرد برخاست و گفت:از اینجا تا خدا سه گام بیشتر نیست. تعجب کردند و شوریدند و فریاد زدند و گفتند :عمری است می رویم و هنوز نرسیده ایم، چگونه است که تو می گویی سه گام بیشتر نیست؟ جوانمرد گفت:گام اول این است که بگویی خدا ،و دیگر هیچ، گام دوم انس است و سومین گام سوختن. و خود گفت:خدا و انس گرفت و سوخت. آنها اما همچنان می رفتند و همچنان می گفتند:از اینجا تا خدا هزار فرسنگ است و هزاران آزار دهنده ترین سکوت وقتی است که تو دروغ می گویی و مخاطبت در سکوتی سنگین فقط نگاه می کند همیشه در ارتفاع معینی از سطح زمین دیگر هیچ ابری مشاهده نمیشود... اگر هنوز آسمان وجودت ابریست حتما هنوز دلت به اندازه ی کافی اوج نگرفته است ابلیس گفت : خداوندا بندگان تو، تو را دوست همی دارند و عصیانت همی کنند.امّا مرا دشمن همی دارند ولی اطاعتم همی کنند . بخشیدیم . پذیرفتیم اسرار ازل را نه تو دانی و نه من وین حرف معما نه تو خوانی و نه من هست از پس پرده گفتوگوی من و تو چون پرده بر افتد نه تو مانی و نه من خواستم بر غم بتازم فرصتی پیدا نکردم فرصتی آمد به دستم مهلتی پیدا نکردم خواستم در خلوتی با محرمی رازی بگویم هم کلامی محرمی هم صحبتی پیدا نکردم شب عفو است و محتاج دعایم زعمق دل دعایی کن برایم اگر امشب به معشوقت رسیدی خدا را در میان اشک دیدی کمی هم نزد او یادی زما کن بگو یارب فلانی رو سیاه است دو دستش خالی و غرق گناه است بگو یارب تویی دریای جوشان در این شب رحمتت بر وی بنوشان
التماس دعا گشاده دست باش ، جاری باش ، کمک کن
( مثل رود ) با شفقت و مهربان باش
( مثل خورشید ) اگر کسی اشتباه کرد آن را بپوشان
( مثل شب ) وقتی عصبانی شدی خاموش باش
(مثل مرگ ) متواضع باش و کبر نداشته باش
( مثل خاک ) بخشش و عفو داشته باش
( مثل دریا )
اگر می خواهی دیگران خوب باشند خودت خوب باش
(مثل آینه) شادی اگر تقسیم شود دو برابرمی شود غم اگر تقسیم شود نصف می شود در سفر بین آنچه زمانی بوده اید و آنچه دارید می شوید است که رقص زندگی واقعا اتفاق می افتد سلام سال نو همگی مبارک ببخشید که دیر شد می خواستم دقیقا بعد سال تحویل بیام شد انشالله سال خوب و پربرکتی باشه براتون لشکر گوسفندان که توسط یک شیر اداره میشود، میتواند لشکر شیران را که توسط یک گوسفند اداره میشود، شکست دهد. مرا بی آنکه خود خواهم اسیر زندگی کردی . خداوندا: تو مسئولی به این آغاز و پایانم قصد پرواز نیست ,سال هاست که کفتارها بال می گشایند وافسار میکشند حضوری گر هست بودنش تعبیر نکنید که همه هستند این روزها اگر قرار باشد بایستی و به طرف هر سگی که پارس میکند سنگ پرتاب کنی، هرگز به مقصد نمیرسی. هیچ کس اشکی برای ما نریخت هر که با ما بود از ما می گریخت چند روزی هست حالم دیدنیست حال من از این و آن پرسیدنیست گاه بر روی زمین زل می زنم گاه بر حافظ تفاءل می زنم حافظ دیوانه فالم را گرفت یک غزل آمد که حالم را گرفت: ما زیاران چشم یاری داشتیم خود غلط بود آنچه می پنداشتیم یک شبی مجنون نمازش را شکست بی وضو در کوچه لیلا نشست عشق آن شب مست مستش کرده بود فارغ از جام الستش کرده بود گفت:یا رب از چه خوارم کرده ای؟ برصلیب عشق دارم کرده ای خسته ام زین عشق دلخونم نکن منو زین عشق دلخونم نکن من که مجنونم،تو مجنونم نکن مرد این بازیچه دیگر نیستم گفت ای دیوانه لیلایت منم در رگت پیدا و پنهانت منم سالها با جور لیلی ساختی من کنارت بودم و نشناختی!!! یکی از یادداشت هارو لولو برام گذاشته بود اگه رو برگشتی بود ......نه نه نه نه نه یا علی اما لولو: وقتی خیلی خیلی کوچولو بودم بزرگترا برای اینکه ما رو بترسونن لولو رو صدا می کردند و منم از ترس چشامو می بستم اما یک دفعه تصمیم گرفتم یواشکی لای چشمام رو باز کنم تا لولو رو ببینم اما با تعجب دیدم که لولو وجودش دروغه پس نتیجه گرفتم: 1. تار و پود لولو از دروغ و دروغگویی ساخته می شه و وقتی وسایلم گم می شد می گفتن لولو برده 2.لولو دزده و چیزای با ارزش بچه ها رو می دزده و وقتی آدم بزرگا حوصله تحمل بچه ها رو ندارند لولو رو صدا می زنند تا بیاد و بچه ها رو بخوره 3.پس نتیجه گرفتم لولو بچه های پاک و پر انرژی را می خوره وقتی کمی بزرگتر شدم لولویی که تمام وجودش دروغ بود آمد و با ارزش ترین باورهام رو دزدید و منو خوردو تنها یک قطره که نمی دونم اشکم بود یا خونم یا اشکی که به خون و یا خونی که به اشک تبدیل شده بود از دهانش روی زمین ریخت لولو دیگه یک دیو پلید شده بود و اون قطره جوشید و جوشید تا تبدیل به یک دانشجوی مهندسی شد که الان یک پست مفید در اجتماع داره و مشغول خدمت گذاری به بچه های خوب جامعه است و داره به بچه ها می گه: لولو ،تار و پود لولو از دروغه و لولو فرزند دیو پلید ه پس از دیو فرزندی بیشتر از لولو نمی شه توقع داشت . بچه ها با رو به رو شدن با لولو که دیوی ازش حمایت می کنه مواظب خودتون باشید و بگویید یا علی تا کثافت و پستی و عقده های وجودیشان شما را آزرده نکند یا علی از همان روزی که دست حضرت قابیل گشت آلوده به خون حضرت هابیل آدمیت مرده بود گرچه آدم زنده بود قرنها از مرگ آدم هم گذشت ای دریغا آدمیت بر نگشت صحبت از پژمردن یک برگ نیست فرض کن مرگ قناری درقفس مرگ نیست وای جنگل را بیابان می کنند دست خون آلود را در پیش چشم خلق پنهان می کنند هیچ حیوانی به حیوانی نمی دارد روا آنچه این نامردمان با جان انسان می کنند این جواب اون دوست عزیزی که نوشته بود آدما برای یک مدت..... یک غریبه آشنا سابق!!!!!!!!!! گفتم که خودتون رو معرفی کنید
اما اونی که دیر میرنجه
دیر میره، اما دیگه برنمیگرده...



![]()













یخ زده ...
مگر امکانش بود ؟!
تیترروزنامه فردا این بود :
در گرمای داخل اتاقش ...
خیره به نقطه ای ...
جوانی یخ زد ....!














خداوند بی نهایت است و لامکان و بی زمان 
سترگ تر است و پر ارزشتر.
ریشهاش هرچه عمیقتر،
پا در جاتر در برابر توفان.
شاخسارش هرچه انبوهتر،
پناهش امنتر.
تنهاش هرچه به نیروتر،
تکیهگاهی اطمینانبخشتر.
تاجش هرچه برتر،
سایهاش دعوتکنندهتر.
هر حلقهاش نشان نمایانیست
از روزگاری که پس پشت نهاده؛
همچون چینی،
بر چهرهیی.
اما تواند بود




ادامه مطلب
شکستی و نشکستم، بُریدی و نبریدم
اگر ز خلق ملامت، و گر ز کرده ندامت
کشیدم از تو کشیدم، شنیدم از تو شنیدم
کی ام، شکوفه اشکی که در هوای تو هر شب
ز چشم ناله شکفتم، به روی شکوه دویدم
مرا نصیب غم آمد، به شادی همه عالم
چرا که از همه عالم، محبت تو گزیدم
چو شمع خنده نکردی، مگر به روز سیاهم
چو بخت جلوه نکردی، مگر ز موی سپیدم
بجز وفا و عنایت، نماند در همه عالم
ندامتی که نبردم، ملامتی که ندیدم
نبود از تو گریزی چنین که بار غم دل
ز دست شکوه گرفتم، بدوش ناله کشیدم
جوانی ام به سمند شتاب می شد و از پی
چو گرد در قدم او، دویدم و نرسیدم
به روی بخت ز دیده، ز چهر عمر به گردون
گهی چو اشک نشستم، گهی چو رنگ پریدم
وفا نکردی و کردم، بسر نبردی و بردم
ثبات عهد مرا دیدی ای فروغ امیدم؟
ادامه مطلب



























نمی توانی درست راه بروی
لنگ می زنی!
نمی توانی درست فکر کنی...
عاشق می شوی!!!


عشق، هوس و تقدیر
چون اولی مقدس است و دومی شیطانی
اولی تو را به پاکی می برد و دومی به پلیدی
در دنیا فقط 3 نفر هستند که بدون هیچ چشمداشت و منتی و 
اگر در مجلسی وارد شدی زبانت را نگه دار
اگر در سفره ای نشستی شکمت را نگه دار
اگر در خانه ای وارد شدی چشمانت را نگه دار
اگر در نماز ایستادی دلت را نگه دار
خوبی که به کسی می کنی
بدی که کسی به تو می کند

























جوابش آمد که ما اطاعت ایشان از تو را به دشمنیشان با تو
و هر چند که با همه ی عشق اطاعتمان نکنند ایمانشان را 















نوشته شده در ۱۳٩۱/٢/٢٦ساعت
۱٠:٥٢ ق.ظ توسط ملیکا بیگی نظرات () |
به یکجایی از زندگی که رسیدی، می فهمی
اونی که زود میرنجه
زود میره، زود هم برمیگرده...
نوشته شده در ۱۳٩۱/٢/٢٤ساعت
۸:۱٠ ق.ظ توسط ملیکا بیگی نظرات () |
نوشته شده در ۱۳٩۱/٢/٢۳ساعت
۱٢:٥٦ ب.ظ توسط ملیکا بیگی نظرات () |
نوشته شده در ۱۳٩۱/٢/۱٧ساعت
٧:۳٠ ق.ظ توسط ملیکا بیگی نظرات () |
نوشته شده در ۱۳٩۱/٢/۱٢ساعت
۱:۳۱ ب.ظ توسط ملیکا بیگی نظرات () |
نوشته شده در ۱۳٩۱/٢/۱٢ساعت
۱۱:٤٢ ق.ظ توسط ملیکا بیگی نظرات () |
نوشته شده در ۱۳٩۱/٢/۱٢ساعت
٩:٠٠ ق.ظ توسط ملیکا بیگی نظرات () |
نوشته شده در ۱۳٩۱/٢/٥ساعت
۱:٥٧ ب.ظ توسط ملیکا بیگی نظرات () |
نوشته شده در ۱۳٩۱/٢/۳ساعت
۱۱:٠٤ ب.ظ توسط ملیکا بیگی نظرات () |
نوشته شده در ۱۳٩۱/۱/٢٦ساعت
٢:۱۸ ب.ظ توسط ملیکا بیگی نظرات () |
نوشته شده در ۱۳٩٠/۱٢/٢۳ساعت
۱:۳٠ ب.ظ توسط ملیکا بیگی نظرات () |
نوشته شده در ۱۳٩٠/۱٢/٢۱ساعت
۱:٠٦ ب.ظ توسط ملیکا بیگی نظرات () |
نوشته شده در ۱۳٩٠/۱٢/۱٧ساعت
۱٢:٥٦ ب.ظ توسط ملیکا بیگی نظرات () |
نوشته شده در ۱۳٩٠/۱۱/٢٥ساعت
۱۱:٠۳ ب.ظ توسط ملیکا بیگی نظرات () |
نوشته شده در ۱۳٩٠/۱۱/٢۳ساعت
۱٠:٥۳ ق.ظ توسط ملیکا بیگی نظرات () |
نوشته شده در ۱۳٩٠/۱۱/۱٩ساعت
۸:٠٤ ب.ظ توسط ملیکا بیگی نظرات () |
نوشته شده در ۱۳٩٠/۱۱/۱٩ساعت
۸:۳٩ ق.ظ توسط ملیکا بیگی نظرات () |
نوشته شده در ۱۳٩٠/۱۱/۱٩ساعت
۸:۳٤ ق.ظ توسط ملیکا بیگی نظرات () |
نوشته شده در ۱۳٩٠/۱۱/٩ساعت
۱٠:٥٠ ب.ظ توسط ملیکا بیگی نظرات () |
نوشته شده در ۱۳٩٠/۱۱/٥ساعت
۱:٠٤ ب.ظ توسط ملیکا بیگی نظرات () |
نوشته شده در ۱۳٩٠/۱۱/٥ساعت
۱۱:۳٦ ق.ظ توسط ملیکا بیگی نظرات () |
خداوند چهار چیز را در چهار چیز مخفی نموده :
دوست خود را در میان مردم : پس به هیچ کسی بی اعتنایی نکنید شاید هم او دوست خدا باشد و شما نشناسیدش
-رضایت خود را در طاعت ها پس هیچ عبادتی را کم نشمارید شاید همان مورد رضایت خدا باشد
-غضبش را در گناهان پس هیچ گناهی را کوچک نشمارید شاید همان مورد غضب او باشد
-استجابت خود را در دعاها پس هیچ دعایی را اندک مپندارید شاید همان مستجاب باشد
نوشته شده در ۱۳٩٠/۱٠/۱٤ساعت
٧:۳٧ ق.ظ توسط ملیکا بیگی نظرات () |
نوشته شده در ۱۳٩٠/۱٠/۱۳ساعت
۸:۳٤ ب.ظ توسط ملیکا بیگی نظرات () |
نوشته شده در ۱۳٩٠/٩/۱۳ساعت
٦:٤٧ ب.ظ توسط ملیکا بیگی نظرات () |
نوشته شده در ۱۳٩٠/۸/٢٥ساعت
۱:۳۸ ب.ظ توسط ملیکا بیگی نظرات () |
نوشته شده در ۱۳٩٠/۸/٢٥ساعت
۱:۳٧ ب.ظ توسط ملیکا بیگی نظرات () |
نوشته شده در ۱۳٩٠/۸/٢٥ساعت
۱:۳٤ ب.ظ توسط ملیکا بیگی نظرات () |
نوشته شده در ۱۳٩٠/۸/٦ساعت
٧:٠۸ ب.ظ توسط ملیکا بیگی نظرات () |
نوشته شده در ۱۳٩٠/۸/٦ساعت
٧:٠٥ ب.ظ توسط ملیکا بیگی نظرات () |
نوشته شده در ۱۳٩٠/٧/٢۳ساعت
۱:۳٢ ب.ظ توسط ملیکا بیگی نظرات () |
نوشته شده در ۱۳٩٠/٧/٢٠ساعت
۱:۱۸ ب.ظ توسط ملیکا بیگی نظرات () |
نوشته شده در ۱۳٩٠/٧/٢٠ساعت
۱:٠٧ ب.ظ توسط ملیکا بیگی نظرات () |
شعری زیبا از مهرداد اوستا :
نوشته شده در ۱۳٩٠/٦/۱٢ساعت
۱:٠٦ ب.ظ توسط ملیکا بیگی نظرات () |
نوشته شده در ۱۳٩٠/٦/۱٢ساعت
۱٢:٠٢ ب.ظ توسط ملیکا بیگی نظرات () |
یکی از دبیرستان های تهران هنگام برگزاری
امتحانات سال ششم دبیرستان به عنوان
موضوع انشا این مطلب داده شد که
''شجاعت یعنی چه؟''
محصلی در قبال این موضوع فقط نوشته بود :
''شجاعت یعنی این''
و برگه ی خود را سفید به ممتحن تحویل داده
بود و رفته یود ! اما برگه ی آن جوان دست به
دست دبیران گشته بود و همه به اتفاق و بدون
استثنا به ورقه سفید او نمره 20 دادند فکر
میکنید اون دانش آموز چه کسی می تونست
باشه؟
نوشته شده در ۱۳٩٠/٦/۸ساعت
٩:٢٦ ق.ظ توسط ملیکا بیگی نظرات () |
نوشته شده در ۱۳٩٠/٥/٢۸ساعت
۱٢:۳۱ ق.ظ توسط ملیکا بیگی نظرات () |
گاهی با دویدن برای رسیدن به کسی، دیگر
نفسی برای ماندن در کنار او باقی نخواهد
ماند!
نوشته شده در ۱۳٩٠/٥/٢۸ساعت
۱٢:٢۸ ق.ظ توسط ملیکا بیگی نظرات () |
نوشته شده در ۱۳٩٠/٥/٩ساعت
۱٠:۳٤ ب.ظ توسط ملیکا بیگی نظرات () |
نوشته شده در ۱۳٩٠/٥/٩ساعت
۱٠:٢۸ ب.ظ توسط ملیکا بیگی نظرات () |
نوشته شده در ۱۳٩٠/۱/٢٢ساعت
۸:۱٠ ق.ظ توسط ملیکا بیگی نظرات () |
نوشته شده در ۱۳٩٠/۱/٢٢ساعت
۸:٠٥ ق.ظ توسط ملیکا بیگی نظرات () |
نوشته شده در ۱۳٩٠/۱/۱٤ساعت
۱٠:٢۳ ق.ظ توسط ملیکا بیگی نظرات () |
نوشته شده در ۱۳٩٠/۱/٦ساعت
۱۱:۱٩ ق.ظ توسط ملیکا بیگی نظرات () |
نوشته شده در ۱۳۸٩/۱٢/٢۳ساعت
۱٠:٢۱ ق.ظ توسط ملیکا بیگی نظرات () |
نوشته شده در ۱۳۸٩/۱٢/۱٠ساعت
۳:۱۳ ب.ظ توسط ملیکا بیگی نظرات () |
نوشته شده در ۱۳۸٩/۱٢/۱٠ساعت
۳:۱٢ ب.ظ توسط ملیکا بیگی نظرات () |
نوشته شده در ۱۳۸٩/۱٢/٤ساعت
٩:٠۸ ق.ظ توسط ملیکا بیگی نظرات () |
نوشته شده در ۱۳۸٩/۱٠/٢٧ساعت
٢:٤٦ ب.ظ توسط ملیکا بیگی نظرات () |
نوشته شده در ۱۳۸٩/۱٠/٢۱ساعت
۳:٤۸ ب.ظ توسط ملیکا بیگی نظرات () |
نوشته شده در ۱۳۸٩/۱٠/۱٥ساعت
٩:٥٦ ق.ظ توسط ملیکا بیگی نظرات () |
نوشته شده در ۱۳۸٩/٩/٢۳ساعت
۳:٠۱ ب.ظ توسط ملیکا بیگی نظرات () |
نوشته شده در ۱۳۸٩/٩/٦ساعت
۸:۱٧ ق.ظ توسط ملیکا بیگی نظرات () |
نوشته شده در ۱۳۸٩/٩/٢ساعت
۱۱:٢٢ ق.ظ توسط ملیکا بیگی نظرات () |
نوشته شده در ۱۳۸٩/۸/٢٩ساعت
۱٢:٤٠ ب.ظ توسط ملیکا بیگی نظرات () |
نوشته شده در ۱۳۸٩/۸/٢٩ساعت
۱٢:۳۱ ب.ظ توسط ملیکا بیگی نظرات () |
نوشته شده در ۱۳۸٩/۸/٢٥ساعت
۸:۳۸ ق.ظ توسط ملیکا بیگی نظرات () |
نوشته شده در ۱۳۸٩/۸/٢٥ساعت
۸:٢٢ ق.ظ توسط ملیکا بیگی نظرات () |
نوشته شده در ۱۳۸٩/۸/٢٥ساعت
۸:۱٤ ق.ظ توسط ملیکا بیگی نظرات () |
نوشته شده در ۱۳۸٩/۸/٢٢ساعت
۱٢:٤٦ ب.ظ توسط ملیکا بیگی نظرات () |
نوشته شده در ۱۳۸٩/۸/٢٢ساعت
۱٢:٤٠ ب.ظ توسط ملیکا بیگی نظرات () |
نوشته شده در ۱۳۸٩/۸/٢٢ساعت
۱٢:۳٦ ب.ظ توسط ملیکا بیگی نظرات () |
نوشته شده در ۱۳۸٩/۸/۱٩ساعت
٩:۳٤ ق.ظ توسط ملیکا بیگی نظرات () |
نوشته شده در ۱۳۸٩/۸/۱٧ساعت
۱:۱٢ ب.ظ توسط ملیکا بیگی نظرات () |
نوشته شده در ۱۳۸٩/۸/۱٦ساعت
۱۱:٢٥ ق.ظ توسط ملیکا بیگی نظرات () |
نوشته شده در ۱۳۸٩/۸/۱٢ساعت
۱٠:۱٤ ق.ظ توسط ملیکا بیگی نظرات () |
نوشته شده در ۱۳۸٩/۸/٩ساعت
٢:٤٥ ب.ظ توسط ملیکا بیگی نظرات () |
نوشته شده در ۱۳۸٩/۸/٩ساعت
٢:٤۱ ب.ظ توسط ملیکا بیگی نظرات () |
نوشته شده در ۱۳۸٩/۸/۳ساعت
۳:٢٢ ب.ظ توسط ملیکا بیگی نظرات () |
نوشته شده در ۱۳۸٩/۸/۳ساعت
۳:٢۱ ب.ظ توسط ملیکا بیگی نظرات () |
نوشته شده در ۱۳۸٩/۸/۳ساعت
۳:۱٩ ب.ظ توسط ملیکا بیگی نظرات () |
نوشته شده در ۱۳۸٩/۸/۳ساعت
۳:۱٦ ب.ظ توسط ملیکا بیگی نظرات () |
نوشته شده در ۱۳۸٩/٧/٢٦ساعت
۸:٤٤ ق.ظ توسط ملیکا بیگی نظرات () |
نوشته شده در ۱۳۸٩/٧/۱٧ساعت
۱٠:٥۱ ق.ظ توسط ملیکا بیگی نظرات () |
نوشته شده در ۱۳۸٩/٧/٧ساعت
۱:٥٩ ب.ظ توسط ملیکا بیگی نظرات () |
نوشته شده در ۱۳۸٩/٧/٥ساعت
٦:٥٩ ب.ظ توسط ملیکا بیگی نظرات () |
نوشته شده در ۱۳۸٩/٧/٥ساعت
٦:٥۸ ب.ظ توسط ملیکا بیگی نظرات () |
نوشته شده در ۱۳۸٩/٧/٥ساعت
٦:٥۳ ب.ظ توسط ملیکا بیگی نظرات () |
نوشته شده در ۱۳۸٩/٦/٢٩ساعت
۱٠:۳٢ ق.ظ توسط ملیکا بیگی نظرات () |
نوشته شده در ۱۳۸٩/٦/٢٩ساعت
۱٠:٢۸ ق.ظ توسط ملیکا بیگی نظرات () |
نوشته شده در ۱۳۸٩/٥/٢٧ساعت
۱۱:۳٤ ق.ظ توسط ملیکا بیگی نظرات () |
نوشته شده در ۱۳۸٩/٥/٢٥ساعت
۱۱:۳٥ ق.ظ توسط ملیکا بیگی نظرات () |
نوشته شده در ۱۳۸٩/٥/٢٥ساعت
۱۱:۳۳ ق.ظ توسط ملیکا بیگی نظرات () |
نوشته شده در ۱۳۸٩/٥/۱۱ساعت
۱٠:۳۸ ق.ظ توسط ملیکا بیگی نظرات () |
نوشته شده در ۱۳۸٩/٤/٢۸ساعت
۱٠:٤٤ ق.ظ توسط ملیکا بیگی نظرات () |
نوشته شده در ۱۳۸٩/٤/٢۸ساعت
۱٠:٤۱ ق.ظ توسط ملیکا بیگی نظرات () |
نوشته شده در ۱۳۸٩/۳/٢٧ساعت
۱۱:۱٢ ب.ظ توسط ملیکا بیگی نظرات () |
نوشته شده در ۱۳۸٩/۳/٢٦ساعت
۱٠:۳٢ ق.ظ توسط ملیکا بیگی نظرات () |
نوشته شده در ۱۳۸٩/٢/۱۳ساعت
۱٠:٥۳ ق.ظ توسط ملیکا بیگی نظرات () |
نوشته شده در ۱۳۸٩/٢/۱۱ساعت
۱٢:۳٩ ق.ظ توسط ملیکا بیگی نظرات () |
نوشته شده در ۱۳۸٩/۱/٢٦ساعت
۱۱:۱۸ ب.ظ توسط ملیکا بیگی نظرات () |
نوشته شده در ۱۳۸۸/۱٢/۱٧ساعت
۱٠:۱٤ ب.ظ توسط ملیکا بیگی نظرات () |
نوشته شده در ۱۳۸۸/۱٢/۱٧ساعت
۱٠:۱۱ ب.ظ توسط ملیکا بیگی نظرات () |
نوشته شده در ۱۳۸۸/۱٢/۱٧ساعت
۱٠:٠٧ ب.ظ توسط ملیکا بیگی نظرات () |
نوشته شده در ۱۳۸۸/۱۱/٢ساعت
۱٠:٢٠ ب.ظ توسط ملیکا بیگی نظرات () |
نوشته شده در ۱۳۸۸/۱٠/٢٧ساعت
٩:٢٢ ب.ظ توسط ملیکا بیگی نظرات () |
نوشته شده در ۱۳۸۸/۱٠/٢٤ساعت
۱٠:۳٤ ب.ظ توسط ملیکا بیگی نظرات () |
نوشته شده در ۱۳۸۸/۱٠/۱٢ساعت
۱٠:٥٠ ب.ظ توسط ملیکا بیگی نظرات () |
نوشته شده در ۱۳۸۸/۱٠/۱۱ساعت
۱٠:۳٩ ب.ظ توسط ملیکا بیگی نظرات () |



















